آریاآریا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

آریا

12 مرداد سالگرد ازدواج مامان و بابا

همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌دهند چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم که سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد.   بهانه زندگیم از صمیم قلب برایت آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم قطار زندگی مشترکمان همیشه به روی ریل‌های خوشبختی حرکت کند  چهارمین سالگرد یکی شدنمان مبارک . ...
12 مرداد 1392

آریا و آب بازی

دیروز ( 14 تیر 92 ) رفتیم سمت سد شهید رجایی و پسرم اونجا کلی آب بازی کرد اینم عکسای دیروز : پسرم داره از بالای آلونک به شالیزار نگاه میکنه گل پسرم کلی آب بازی کرد آریا به صورت نیم رخ آریا به صورت تمام رخ ...
15 تير 1392

تعطیلات خرداد

تو تعطیلات خرداد یعنی روزهای 17,16,15,14 سال 92 یه مسافرت چند روزه رفتیم به سمت آمل,فیروزکوه ,تهران و قم .البته رفتن به فیروز کوه تا قم خیلی یهویی شد . روز 14 و 15 به اتفاق عموهای مامان ندارفتیم سمت آمل وحسابی خوش گذشت . غروب روز 15 که اومدیم خونه تصمیم گرفتیم بریم قم . بابا محمودخیلی دوس داشت که بریم سمت قم و در یک تصمیم ناگهانی و غیر منتظره صبح روز 16 حرکت کردیم به سمت فیروز کوه , تهران و قم . تا فیروز کوه هوا عالی بود ولی به تهران که رسیدیم هوا خیلی گرم بود و حسابی اذیت شد پسرم و گرمای هوای قم هم که دیگه واقعا طاقت فرسا بود.ولی در کل مسافرت خوبی بود و خوش گذشت با اینکه یه روزه بود ولی خوب بود . عکسا رو هم چون زیاده...
15 تير 1392

آریا و یه روز تعطیل

روز جمعه 10 خرداد 92 مادرجون و پدر جون و دایی جون و خاله جون ناهار اومدن خونه ما و عصر اون روز  هم با مادرجون و پدر جون و خاله جون رفتیم دریا کلی خوش گذشت . برای اولین بار تو رو سوار پدالو  کردیم اولش خیلی خوشت اومد ولی یه خورده که گذشت اعصابت خرد شد و گریه کردی و از اینکه یه  جایی زیاد بشینی خوشت نمیاد عزیزم اینم عکسای اون روز : اینجام که برگشتیم خونه و کلی شیطونی کردی بعد از اومدن به خونه ...
15 تير 1392

یه جمعه خوب

روز جمعه (27 اردیبهشت 92) به همراه عمو امیر و خاله سمیه و غزل جون و خاله مهرناز و عمو نیما و عمو یاسین رفتیم سمت سواد کوه جنگل جوارم که خیلی جای قشنگی بود و کلی بهمون خوش گذشت . اینم عکسای اون روز . آریای مامان در حال بازی کردن و غزل جون در حال دلبری کردن . عمو امیر و بابا محمود در حال تفکر کردن . آقایون آشپزباشی اون روز خاله سمیه و غزل خانوم گل و آریا اینم یه عکس دسته جمعی . ...
4 خرداد 1392

گل پسر مامان

پسرم اینم چند تا از عکس از 16 ماهگیت و 17 ماهگیت   روزهایی که پر از شیطنت کودکانه هستی عزیزم این عکسها مال 13 اردیبهشته 1392. دو روز بعد روز مادر . اینم گل پسر مامان وقتی عینک میزنه همیشه شاد باشی پسر قشنگم . ...
1 خرداد 1392

شیرین کاریهای گل پسری

 آریای مامان تو سال 92 : پسرم این روزا خیلی شیطون شدی گاهی وقتا دیگه مامان اینطوری میشه  . دوست داری به همه چیز دست بزنی و میزنی . تا حالا سه تا از گلدونای خونه رو شکستی . تو خونمون خیلی از وسایلو جمع کردیم . یه بارم که از رو مبلا رفتی رو اپن آشپزخونه و از اونجا افتادی پایین به خاطر همینم مبلا رو جمع کردیم . دیگه شیطونی میکنی در حد المپیک . خدا به منو مادر جون صبر بده . گاهی وقتا که بعد کارم میام خونه مادر جون دنبالت ، مادرجون بیچاره اینطوریه . مامانم یه خورده رعایت کن عزیز دل مامان . همین دیروزم خونه مادرجون لیوان آبو ریختی رو صندلیوبعد به مادرجون میگی: دَدَه اَبَه ...
5 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریا می باشد